برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 42 مصراع از شعر وله فی شکایةالزمان در غزلیات اوحدی مراغه‌ای


< شعر بعدی شعر قبلی >

وله فی شکایةالزمان




دلخسته همی باشم زین ملک بهم رفته   خلقی همه سرگردان، دل مرده و دم رفته
یک بنده نمی‌یابم، هنجار وفا دیده   یک خواجه نمی‌بینم بر صوب کرم رفته
بر صورت انسانند از سبک و ریش، اما   چون دیو برغم هم درلا و نعم رفته
تن صدق کجا ورزد؟ بر خال به خون عاشق   دل راست کجا گردد؟ در زلف به خم رفته
من در حرم گردون ایمن شده و زهردون   هرجور که ممکن شد بر صید حرم رفته
راهی نه ز پیش و پس، در شهر چنین بی‌کس   من خفته و همراهان با طبل و علم رفته
بر لوح جهان نقشی چون نیست به کام من   من نیز نهادم سر، بر خط قلم رفته
از گفته و کرد من وز محنت و درد من   شد چهره‌ی زرد من در نیل و بقم رفته
چون چرخ بسی گشته من در پی کام دل   وین چرخ به کام من دردا! که چه کم رفته!
لافم نرسید، ارچه این راه به سر رفتم   تا در چه رسد، گویی، مرد به قدم رفته؟
با خلق، ز هر جنسی، ما را چه وفا بوده؟   وآنگاه ز ناجنسان برما چه ستم رفته؟
مشنو که: به راه آیند اینها به حدیث ما   کی رنگ شفا گیرد جان بالم رفته؟
در سر مکن این سودا، بسیار، که خواهی دید   از کاسه‌ی سر سودا وز کیسه درم رفته
آن روز شوی واقف، زین حال، که بینی تو   از جان نژند تو این روح دژم رفته
گرچشم دلی داری، از ماتم دلبندان   بس چشم ببینی تو در گریه و نم رفته


1 2 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی