برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 42 مصراع از شعر وله نورالله قبره در غزلیات اوحدی مراغه‌ای


< شعر بعدی شعر قبلی >

وله نورالله قبره




عمر گذشت، ای دل شکسته، چه داری؟   چاره‌ی کاری نمی‌کنی، به چه کاری؟
روز بیهوده صرف کرده‌ای، اکنون   گریه‌ی بیهوده چیست در شب تاری؟
آنچه ز عمر تو فوت گشت ز روزی   رو، که به عمری قضای آن نگزاری
بس که خجالت بری به روز قیامت   گر ورق کرده‌های خود بشماری
آب و زمینی چنین و قوت بازو   عذر چه گویی که هیچ تخم نکاری؟
چاره‌ی پیری کن ای نفس، که جوانی   راه به منزل بر، آن زمان که سواری
ای که گذر می‌کنی به کوی عزیزان   بر سر گور تو بگذرند به خواری
بس که برین باره کوه و دشت که بینی   ابر زمستان گذشت و باد بهاری
حجره‌ی دل را سیاه کرده ز ظلمت   خانه‌ی گل را چه می‌کنی که نگاری؟
این همه جهلست، ورنه کوه نمی‌کرد   عهده‌ی عهد امانتی که تو داری
زان همه کالای قیمتی به قیامت   یک دو سه با خویش جهد کن، که بیاری
نقد خود اینجا تمام کن، که بسوزی   بر سر آن آتش، ار تمام عیاری
هرچه مرا عقل گفت، با تو بگفتم   تا تو ز من بشنوی و در عمل آری
گفته‌ی من فرق کن ز گفته‌ی دیگر   لعل بدخشی شناس و مشک تتاری
دور ز اقوال نیک نیست زبانم   گرچه ز افعال خوب فردم و عاری


1 2 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی