برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 36 مصراع از شعر وله سترالله عیوبه در غزلیات اوحدی مراغه‌ای


< شعر بعدی شعر قبلی >

وله سترالله عیوبه




هرگز به جان فرا نرسی بی‌فروتنی   خواهی که او شوی تو، جدا گرد از منی
زنهار ! قصد کندن بیخ کسان مکن   زیرا که بیخ خویشتنست آنکه می‌کنی
نیکی کن، ای پسر تو، که نیکی به روزگار   سوی تو بازگردد، اگر در چه افگنی
دل در جهان مبند، که بی‌جرعه‌های زهر   کس شربتی نمی‌خورد، از دست او، هنی
امروز کار کن که جوانی و زورمند   فردا کجا توان؟ که شوی پیر و منحنی
تا کی من و جمال من و ملک و مال من؟   چندین هزار من که شد از قطره‌ای منی؟
سر برفراشتی که : به زور تهمتنم   ای زیردست آز، چه سود از تهمتنی؟
جز با دل شکسته ترا کار زار نیست   خود را نگاه دار، که بر قلب می‌زنی
کردی کلاه کژ، که : کمر بسته‌ام به سیم   ای سنگدل، چه سیم؟ که دربند آهنی
گر نیک بنگری،همه زندان روح تست   چون کرم پیله، بر تن خود هرچه می‌تنی
گر مرهم تو بر دل مردم بمنتست   بردار مرهمت، که نمک می‌پراگنی
مشکل بزاید از تو بسی خیر، از آنکه تو   چون مادر زمانه ز نیکی سترونی
از پند گفتن تو چه فرقست تا به نیش؟   از بهر آنکه تیز ترا ز فرق سوزنی
تا برزنی به کیسه‌ی بازاریان یکی   روز دراز بر سر بازار و برزنی
از بهر لقمه‌ای، که نهندت به کام در   دیدم که : زخم‌دارتر از قعر هارونی


1 2 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی