برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 38 مصراع از شعر وله روح‌الله روحه در غزلیات اوحدی مراغه‌ای


< شعر بعدی شعر قبلی >

وله روح‌الله روحه




مباش بنده‌ی آن کز غم تو آزادست   غمش مخور، که به غم خوردن تو دلشادست
مریز آب دو چشم از برای او در خاک   که گر بر آتش سوزنده در شوی بادست
کجا دل تو نگه دارد؟ آنکه از شوخی   هزار بار دل خود به دیگران دادست
بخلوت ارچه نشیند بر تو، شاد مباش   که یارش اوست که بیرون خلوت استادست
اگرچه پیش تو گردن نهد به شاگردی   مباش بی‌خبر از حیلتش، که استادست
کجا به ناله‌ی زار تو گوش دارد شب؟   که تا سحر ز غم دیگری به فریادست
ز نامها که فرستاده ای چه سود؟ کزو   بر آن خورد که برش جامها فرستادست
گرت بسان قلم سر همی‌نهد بر خط   به هوش باش، که خاطر هنوز ننهادست
برافکن، ای پدر، از مهر آن برادر دل   نه خود ز مادر دوران همین پسر زادست
ببسته زلف چو مارش میان به کشتن تو   تو در خیال که: گنجی به دستت افتادست
مده به شاهد دنیا عنان دل، زنهار!   که این عجوزه عروس هزار دامادست
اگر ز دوست همین قد و چهره می‌جویی   زمین پر از گل و نسرین و سرو و شمشادست
ز روی خوب وفا جوی، کاهل معنی را   دل از تعلق این صوت و صورت آزادست
جماعتی که بدادند داد زیبایی   اگر نه داد دلی می‌دهند بیدادست
کسی که از غم شیرین لبان به کوه دوید   رها کنش، که هنوز از کمر نیفتادست


1 2 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  قرآن مجید  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی