برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 70 مصراع از شعر در تسبیح فلک در جام جم اوحدی مراغه‌ای


< شعر بعدی شعر قبلی >

در تسبیح فلک




ویحک! ای قبه‌ی زمرد رنگ   که ز جانم همی زدایی زنگ
کارگاه تر از کونی تو   کس نداند که: از چو لونی تو؟
بودنیها ز تست و آیینها   به تو گویی حوالتست این ها
باده‌ای گر نخورده‌ای ز کجاست؟   که چو فرزین همیر وی چپ و راست
در تو این گردش چنین دایم   هم ز شوقیست، تا شدی قایم
مینماید که نطق و جانت هست   روشی داری و روانت هست
گر چه دانا به عمر پیرت گفت   رو، که از صد گلت یکی نشکفت
در چه کاری که خود درنگت نیست؟   یا چه چیزی که هیچ رنگت نیست؟
دیده آب معلقت خواند   وهم دریای زیبقت خواند
هم به دشت تو گاو در غله   هم به کوه تو گرگ در گله
فارغ از فقر و احتشامی تو   دور از انبوه و ازدحامی تو
تو و آن اختران چون ژاله   باغ پر میوه، دشت پر لاله
جوهرت را عرض زمین و زمان   روشت را غرض همین و همان
چار عنصر ز گردشت زاده   تیره و روشن و نر و ماده
تنت از خرق و التیام بری   نفست از شهوت خصام عری


1 2 3 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی