برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 32 مصراع از شعر ای کنده سیل فتنه ز بنیادت در قصائد پروین اعتصامی


< شعر بعدی شعر قبلی >

ای کنده سیل فتنه ز بنیادت




ای کنده سیل فتنه ز بنیادت   وی داده باد حادثه بر بادت
در دام روزگار چرا چونان   شد پایبند، خاطر آزادت
تنها نه خفتن است و تن آسانی   مقصود ز آفرینش و ایجادت
نفس تو گمره است و همی ترسم   گمره شوی، چو او کند ارشادت
دل خسرو تن است، چو ویران شد   ویرانه‌ای چسان کند آبادت
غافل بزیر گنبد فیروزه   بگذشت سال عمر ز هفتادت
بس روزگار رفت به پیروزی   با تیرماه و بهمن و خردادت
هر هفته و مهی که به پیش آمد   بر پیشباز مرگ فرستادت
داری سفر به پیش و همی بینم   بی رهنما و راحله و زادت
کرد آرزو پرستی و خود بینی   بیگانه از خدای، چو شدادت
تا از جهان سفله نه‌ای فارغ   هرگز نخواند اهل خرد رادت
این کور دل عجوزه‌ی بی شفقت   چون طعمه بهر گرگ اجل زادت
روزیت دوست گشت و شبی دشمن   گاهی نژند کرد و گهی شادت
ای بس ره امید که بربستت   ای بس در فریب که بگشادت
هستی تو چون کبوتر کی مسکین   بازی چنین قوی شده صیادت


1 2 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی