برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 40 مصراع از شعر به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر در مثنویات پروین اعتصامی


< شعر بعدی

به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر




به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر   که هر که در صف باغ است صاحب هنریست
بنفشه مژده‌ی نوروز میدهد ما را   شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست
بجز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است   بهر رخی که درین منظر است زیب و فریست
جواب داد که من نیز صاحب هنرم   درین صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست
میان آتشم و هیچگاه نمیسوزم   همان بر سرم از جور آسمان شرریست
علامت خطر است این قبای خون آلود   هر آنکه در ره هستی است در ره خطریست
بریخت خون من و نوبت تو نیز رسد   بدست رهزن گیتی هماره نیشتریست
خوش است اگر گل امروز خوش بود فردا   ولی میان ز شب تا سحر گهان اگریست
از آن، زمانه بما ایستادگی آموخت   که تا ز پای نیفتیم، تا که پا و سریست
یکی نظر به گل افکند و دیگری بگیاه   ز خوب و ز شب چه منظور، هر که را نظریست
نه هر نسیم که اینجاست بر تو میگذرد   صبا صباست، بهر سبزه و گلشن گذریست
میان لاله و نرگس چه فرق، هر دو خوشند   که گل بطرف چمن هر چه هست عشوه‌گریست
تو غرق سیم و زر و من ز خون دل رنگین   بفقر خلق چه خندی، تو را که سیم و زریست
ز آب چشمه و باران نمی‌شود خاموش   که آتشی که در اینجاست آتش جگریست
هنر نمای نبودم بدین هنرمندی   سخن حدیث دگر، کار قصه دگریست


1 2 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی