برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 44 مصراع از شعر در معنی شفقت بر حال رعیت در بوستان سعدی


< شعر بعدی شعر قبلی >

در معنی شفقت بر حال رعیت




شنیدم که فرماندهی دادگر   قبا داشتی هر دو روی آستر
یکی گفتش ای خسرو نیکروز   ز دیبای چینی قبایی بدوز
بگفت این قدر ستر و آسایش است   وز این بگذری زیب و آرایش است
نه از بهر آن می‌ستانم خراج   که زینت کنم بر خود و تخت و تاج
چو همچون زنان حله در تن کنم   بمردی کجا دفع دشمن کنم؟
مرا هم ز صد گونه آز و هواست   ولیکن خزینه نه تنها مراست
خزاین پر از بهر لشکر بود   نه از بهر آذین و زیور بود
سپاهی که خوشدل نباشد ز شاه   ندارد حدود ولایت نگاه
چو دشمن خر روستایی برد   ملک باج و ده یک چرا می‌خورد؟
مخالف خرش برد و سلطان خراج   چه اقبال ماند در آن تخت و تاج؟
مروت نباشد بر افتاده زور   برد مرغ‌دون دانه از پیش مور
رعیت درخت است اگر پروری   به کام دل دوستان برخوری
به بی‌رحمی از بیخ و بارش مکن   که نادان کند حیف بر خویشتن
کسان برخورند از جوانی و بخت   که با زیردستان نگیرند سخت
اگر زیردستی درآید ز پای   حذر کن ز نالیدنش بر خدای


1 2 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی