برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 20 از 20 مصراع از شعر حکایت در بوستان سعدی


< شعر بعدی شعر قبلی >

حکایت




حکایت کنند از بزرگان دین   حقیقت شناسان عین الیقین
که صاحبدلی بر پلنگی نشست   همی راند رهوار و ماری به دست
یکی گفتش: ای مرد راه خدای   بدین ره که رفتی مرا ره نمای
چه کردی که درنده رام تو شد   نگین سعادت به نام تو شد؟
بگفت ار پلنگم زبون است و مار   وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار
تو هم گردن از حکم داور مپیچ   که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ
چو حاکم به فرمان داور بود   خدایش نگهبان و یاور بود
محال است چون دوست دارد تو را   که در دست دشمن گذارد تو را
ره این است، روی از طریقت متاب   بنه گام و کامی که داری بیاب
نصیحت کسی سودمند آیدش   که گفتار سعدی پسند آیدش




کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2021 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی