برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 210 مصراع از شعر حکایت در خلد برین وحشی بافقی


< شعر بعدی شعر قبلی >

حکایت




پادشهی بود ملایک سپاه   بر فلک از قدر زدی بارگاه
در حرمش پرده نشین دختری   اختر سعدی و چه سعد اختری
زلف کجش حلقه کش گوش ماه   چشم غزال از پی چشمش سیاه
خال رخش داغ دل آفتاب   غالیه‌اش پرده‌در مشک ناب
طره که در پای خود انداخته   دام ره کبک دری ساخته
منظره‌ای داشت چو قصر سپهر   شمسه‌ی طاقش گل زرین مهر
نسر فلک طایر دیوار او   تاج زحل قبه‌ی زرکار او
کنگر این منظر عالی مکان   آمده بر قصر فلک نردبان
بود بر آن غیرت بام سپهر   صبحدمی جلوه نما همچو مهر
جلوه او دید یکی خرقه پوش   آمد از آن جلوه‌گری در خروش
تیر جگردوزی از آن غمزه جست   بر جگرش آمد و تا پرنشست
تیر که از سخت کمانی بود   رخنه گر خانه‌ی جانی بود
داشت ز تیرش جگری دردناک   آه کشیدی و تپیدی به خاک
مضطر از آن درد نهانی که داشت   جان به لب از آفت جانی که داشت
ناظر آن منظر عالی بنا   عاشق و دیوانه و سر در هوا


1 2 3 4 5 6 7 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2021 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی