برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 152 مصراع از شعر در راز و نیاز با خداوند در فرهاد و شیرین وحشی بافقی


< شعر بعدی شعر قبلی >

در راز و نیاز با خداوند




خداوندا نه لوح و نه قلم بود   حروف آفرینش بی رقم بود
ارادت شد به حکمت تیز خامه   به نام عقل نامی کرد نامه
ز حرف عقل کل تا نقطه‌ی خاک   به یک جنبش نوشت آن کلک چالاک
ورش خواهی همان نابود و ناباب   شود نابودتر از نقش بر آب
اگر نه رحمتت کردی قلم تیز   که دیدی اینهمه نقش دلاویز
نقوش کارگاه کن فکانی   به طی غیب بودی جاودانی
که دانستی که چندین نقش پر پیچ   کسی داند نمود از هیچ بر هیچ
زهی رحمت که کردی تیز دستی   زدی بر نیستی نیرنگ هستی
هر آن صورت که فرمودیش نیرنگ   زدش سد بوسه بر پا نقش ارژنگ
ز هر پرده که از ته کردیش باز   نهفتی سد هزاران چهره‌ی راز
کشیدی پرده‌هایی بر چه و چون   که از پرده نیفتد راز بیرون
ز هر پرده که بستی یا گشادی   دو سد راز درون بیرون نهادی
اگر بیرون پرده ور درون است   بتو از تو خرد را رهنمون است
شناسا گر نمی‌کردی خرد را   که از هم فرق کردی نیک و بد را
یکی بودی بد و نیک زمانه   تفاوت پاکشیدی از میانه


1 2 3 4 5 6 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2021 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی