برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 61 تا 90 از 152 مصراع از شعر در راز و نیاز با خداوند در فرهاد و شیرین وحشی بافقی


< شعر بعدی شعر قبلی >

در راز و نیاز با خداوند




ز خاصان پنج با او گاه و بیگاه   ندیده هیچگه بیرون درگاه
شده هر یک به شغل خاص مأمور   به یک جا جمع لیک از یکدیگر دور
همه ثابت قدم در راز داری   همه با یکدیگر درسازگاری
یکی آیینه ایشان را سپردی   که خود دانی که زنگش چون ستردی
ز بیرون هر چه برقع برگشاده   در آن آیینه عکسش اوفتاده
چنین آیینه‌ای آنرا که پیش است   اگر خود بین شود برجای خویش است
دماغش را به مغز آراستی پوست   دلی دادیش کاین خلوتگه دوست
ز دل راهی گشادی در دماغش   فکندی آتش دل در چراغش
چراغش را خرد پروانه کردی   ز رشکش عالمی دیوانه کردی
اگر عقل است اگر طبع است اگر هوش   لوای خدمتش دارند بر دوش
به خدمت عقل و نفس و چرخ و اختر   همه پیشش ستاده دست در بر
چه لطف است‌اله اله با کفی خاک   که بربستی سر چرخش به فتراک
اگر جسمانید ار جان پا کند   همه در خدمت این مشت خاکند
همه از بهر ما هر یک به کاری   دریغا نیست چشم اعتباری
ز ما گر آشکارا ور نهان است   ز لطف و رحمتت شرح و بیان است


قبلی 1 2 3 4 5 6 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  دیکشنری  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی