برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 31 تا 60 از 76 مصراع از شعر از نامه‌ی پرسوز و گدازی که شاعر شوریده دل به دلدار سفر کرده‌ی خود نگاشته است در مثنویات وحشی بافقی


< شعر بعدی شعر قبلی >

از نامه‌ی پرسوز و گدازی که شاعر شوریده دل به دلدار سفر کرده‌ی خود نگاشته است




ز دوری طرفه احوالی است مارا   بیا کز هجر بد حالی است مارا
کسی تا کی به روز غم نشیند   چنین روزی الاهی کس نبیند
تو می‌دیدی که گر روی تو یک دم   نمی‌دیدیم، چون بودیم از غم
کنون چون باشد احوال دل ما   که باشد کنج هجران منزل ما
ز دوری سر به جیب غم نشینم   رود عمری که یک بارت نبینم
منم ازدرد دوری در شکایت   ز بخت تیره خود در حکایت
که آخر بخت بد با ما چها کرد   به سد محنت از او ما را جدا کرد
بدین سان بی سر و پا کرد ما را   به کنج هجر شیدا کرد ما را
از این بختی که ما داریم فریاد   چه بخت است این که روی او سیه باد
زدیم از بخت بد در نیل غم رخت   مبادا کس چو ما یا رب سیه بخت
چو ما در بخت بد کس یاد دارد؟   سیه بختی چو ما کس یاد دارد؟
نمی‌دانم که آن ماه شب افروز   که ما را ساخت هجرانش بدین روز
نمی‌گفتی که چون گردم مسافر   نخواهم برد نامت را ز خاطر
ز بند غم ترا چون سازم آزاد   خط آزادیت خواهم فرستاد
پی دفع جنون خویش کردن   حمایل سازی آن خط را به گردن


قبلی 1 2 3 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی