برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 64 مصراع از شعر نامه جنون ناظر در کشتی و به طوق دیوانگی گردن نهادن در ناظر و منظور وحشی بافقی


< شعر بعدی شعر قبلی >

نامه جنون ناظر در کشتی و به طوق دیوانگی گردن نهادن




سلاسل ساز این فرخنده تحریر   کشد زینگونه مطلب را به زنجیر
که ناظر داشت در کشتی نشیمن   ز ابر دیده دریا کرد دامن
شدی هر روز افزون شوق یارش   که آخر با جنون افتاد کارش
گریبان می‌درید و آه می‌زد   ز آه آتش به مهر و ماه می‌زد
چو آتش یافتی بیتاب خود را   دویدی کافکند در آب خود را
چو همراهان ازو این حال دیدند   در آن کشتی به زنجیرش کشیدند
به زنجیر جنون چون گشت پا بست   سری بر زانوی اندوه بنشست
چو آیین جنونش برد از کار   به زنجیر از جنون آمد به گفتار
که ای چون زلف خوبان دلارا   اسیر حلقه‌هایت اهل سودا
بسی منت بگردن از تو دارم   که یادم می‌دهی از زلف یارم
منم در راه تو از پا فتاده   به طوق خدمتت گردن نهاده
تویی سر رشته‌ی هر عیش و شادی   عجب نیکو به پای من فتادی
هم آوازی کنی از روی یاری   مرا شبها به کنج بیقراری
ز قید عقل از یمن تو رستم   عجب سررشته ای دادی به دستم
نزد مار غمی برسینه‌ات نیش   چرا پیچی بسان مار برخویش


1 2 3 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی