برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 66 مصراع از شعر رسیدن ناظر به کوهی که سنگ و شیشه‌ی سپهر را شکستی و پلنگش در کمینگاه گردون نشستی در ناظر و منظور وحشی بافقی


< شعر بعدی شعر قبلی >

رسیدن ناظر به کوهی که سنگ و شیشه‌ی سپهر را شکستی و پلنگش در کمینگاه گردون نشستی




ز ره پیمای این صحرای دلگیر   به کوه افتد چنین آواز زنجیر
که بود اندر کنار مصر کوهی   نه کوهی سرفراز با شکوهی
به خون‌ریز اسیران پافشرده   به بالای سر از کین تیغ برده
به کین دردمندانش کمر سخت   ز سنگ او شکسته شیشه‌ی بخت
ز خاک او ز راه سیل شد چاک   در او شد سینه‌چاکی هرطرف چاک
در او هر پاره سنگ از هر کناری   شده لوح مزار خاکساری
ز داغ بی‌دلانش لاله محزون   به خاکستر نهاده روی پرخون
پلنگش را تن از سوز اسیران   به داغ کهنه و نوگشته پنهان
ز طرف خشک رودش خنجر خار   چو دندان از لب اژدر نمودار
در آن کوه مصیبت بود غاری   بسان گور جای تنگ و تاری
پر از درد و بلا ماتم سرایی   دهان از هم گشوده اژدهایی
ز تار عنکبوتش در مرتب   ز دم زلفین آن در کرده عقرب
درونش چون درون زشت خویان   غم افزا چون وصال تیره رویان
در او افکنده فرش از جلوه خود مار   ز تار عنکبوتش نقش دیوار
ز طرف نیل آن صحرا نشیمن   در آن کوه مصیبت ساخت مسکن


1 2 3 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی