برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 200 مصراع از شعر رفتن شاهزاده منظور به شکار و باز را بر کبک انداختن و شام فراق ناظر را به صبح وصال مبدل ساختن در ناظر و منظور وحشی بافقی


< شعر بعدی شعر قبلی >

رفتن شاهزاده منظور به شکار و باز را بر کبک انداختن و شام فراق ناظر را به صبح وصال مبدل ساختن




برد ره نکته ساز معنی اندیش   چنین ره بر سر گم کرده‌ی خویش
که در نزدیک آن دلکش نشیمن   بدان کوهی که ناظر داشت مسکن
به قصد کبک منظور دل افروز   گشود از بند پای باز یک روز
ز ره شد از خرام کبک بازش   ز پی شد کورد با خویش بازش
نیامد باز و او می‌رفت از پی   بیابان از پی او ساختی طی
چنین تا کرد جا بر طرف کهسار   ز تاب تشنگی افتاد از کار
برای آب می‌گردید در کوه   ره افتادش سوی آن غار اندوه
مقامی دید در وی دام و دد جمع   در او هر جانور از نیک و بد جمع
میان جمعشان ژولیده مویی   وجود لاغرش پیچیده مویی
پریشان کرده بر سرموی سودا   چو شمع مرده‌ای بنشسته از پا
تنش در موی سر گردیده پنهان   ز سوز دل به خاک تیره یکسان
پر از خونش دو چشم ناغنوده   چو اخگرها ز خاکستر نموده
چو بوی غیردام و دد شنیدند   ز جا جستند و از دورش رمیدند
ز دام و دد چو دورش گشت خالی   خروشان شد ز درد خسته حالی
که از اندوه و هجران آه و سد آه   مرا جان کاست، آه از هجر جانکاه


1 2 3 4 5 6 7 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی