برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 61 تا 90 از 92 مصراع از شعر رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیده‌ی شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده در ناظر و منظور وحشی بافقی


< شعر بعدی شعر قبلی >

رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیده‌ی شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده




در این دریای ناپیدا کناره   که غیر از غرقه گشتن نیست چاره
اگر تو بگذری از آشنایی   که از موجش دهد ما را رهایی
بخار ظلم این دریای پر شور   چراغ معدلت را کرده بی نور
مگر فرمان دهی صاحب زمان را   که شمعی از تو افروزد جهان را
رسد صیت ظهورش تا ثریا   فرود آید مسیح از دیر مینا
ره طی کرده گیرد پیک خور پیش   دگر ره باز گردد از پی خویش
برد آب روان را شوق از کار   ز بیهوشی دمی افتد ز رفتار
بفرماید که برخیزند از خاک   هواداران وصل او طربناک
از این دجال طبعان وارهد دور   نماند کار و بار عالم این طور
بنای ظلم در دوران نماند   جهان زین بیشتر ویران نماند
شود تاریکی ظلم از جهان دور   نماند شمع بزم عدل بی‌نور
ز آب عدل عالم را بشوید   به جای سبز گنج از خاک روید
به نقد خود ننازد محتشم پر   کند خود را چو درویشان تصور
جهان را رسم عشرت تازه گردد   نوای دین بلند آوازه گردد
به وحشی کز گدایان است ، او را   یکی از بی‌نوایان است ، او را


قبلی 1 2 3 4 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی