برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 61 تا 70 از 2,885 نتیجه یافته شده در جستجوی آ*

آب انگور

شراب . باده: آب انگور بیارید که آبان ماهست آب انگور خزانی را خوردن گاهست .منوچهری .ای یارِ سرود و آب انگورنه یار منی بحق والطور.ناصرخسرو.زاهد گوید که جنت و حور خوش است من میگویم که آب انگور خوش است .خیام .زآب انگور، نار طبع مکش زآتش باده آب روی مبر.سنائی...

آب پاش

آوندی که بدان بر زمین و گُل و چمن آب پاشند. رشاشه . آب پاچ .

آالبرگ

نام بندری است به دانمارک دارای 43000 تن سکنه .

آباتر

نام محلی است کنار راه رشت به آستارا میان کسما و تارگوراب بفاصله 51400 گز از رشت .

آبارالنحاس

نامی است که کیمیاگران قدیم به مغنیسیا داده اند.

آب ایستاده

نام دریاچه ای از افغانستان در جنوب غربی غزنین بفاصله 80هزار گز. وسعت آن برحسب بسیاری و اندکی ِ باران کم و بیش شود.

آب پاشی

عمل آب پاشیدن بر گل و جز آن .

آئن

مرفّه و تن آسان .

آباد

(از پهلوی آپاتان ، شاید مرکب از آو + پاته ) عامر. عامره . معمور. معموره . مزروع . آبادان . مسکون . مقابل ویران و ویرانه و بائر و خراب و یباب: ز توران زمین تا بسقلاب و روم ندیدند یک مرز آبادو بوم .فردوسی .یکایک همه نام و کین توختیم همه شهر آباد را سوختیم...

آبازه

نام دیگر ابخاز و بنا به ضبط بعض لغویین در زبان ترکی ابخازی است .

پشتیبانان جس جو
 

قبلی 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 بعدی

کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی