برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 71 تا 80 از 2,885 نتیجه یافته شده در جستجوی آ*

آب باران

ماءالمطر. (تحفه ).

آب پخته

آش اماج . آب سرد. آب سر. (ن مف مرکب ) جوشانیده ....

آانس

سپند.

آبادان

مسکون وماهول . آهل . (زمخشری ): و مزگت جامع این شهر [ هری ] آبادان تر مزگتها است بمردم از همه خراسان . (حدودالعالم ). معمور. معموره . عامر.عامره: و اندر وی قبیله های بسیاری از خلخ و جایی آبادان . (حدودالعالم ). و جایی بسیارمردم و آبادان و با نعمت بسیار....

آباط

ج ِ اِبط.

آب باریک

نام محلی کنار راه همدان به کرمانشاه ، میان روان و گندچین . و رجوع به گردنه آب باریک شود. نام کوهی در کرمان متصل بجبال بارز....

آب پز

تخم مرغ یا گوشت به آب ساده و بی روغن پخته . مسلوق و مسلوقه .

آبادانی

عمران . عمارت . (دستوراللغة): آن زمین را که دروست برکت و آبادانی و قاعده های استوار می نهد. (تاریخ بیهقی ). متحیر گشت و گفت آنچه در دنیا برای آبادانی عالم بکار آید... در این آیت بیامده است . (کلیله و دمنه ). و بهیبت و شوکت ایشان آبادانی جهان و تالیف...

آبافت

آبفت .

آب باز

شناگر. سباح .

پشتیبانان جس جو
 

قبلی 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی