برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 1 تا 1 از 1 نتیجه یافته شده در جستجوی انتقام

انتقام

کینه کشیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ). کینه کشیدن از کسی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). کین کشیدن . (مصادر زوزنی ). کینه خواستن . کین توختن . (فرهنگ فارسی معین ).

  • عِقاب کردن ، یقال انتقم اللّه منه ; ای عاقَبه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) . عِقاب کردن . (از اقرب الموارد). یعنی قصاص گرفتن و آن حق خدای تعالی است و انسان را در آن بهره و نصیبی نیست و اگر کسی از بنی نوع بشر آنرا حق خود بداند و در آن دخل و تصرف کند و مرتکب شود نسبت بخدای تعالی بسیار جسور بوده ، افترا بر او بسته است و چون جان و روح شریعت موسوی بر ضد انتقام بوده بدان واسطه شهرهای بست برای ولی مقتول قرار داده شد. و انجیل کلیةً از انتقام منع کرده و به آمرزش امر نموده است . (از قاموس کتاب مقدس ): فلما آسفونا انتقمنا منهم . (قرآن 43/55); چون ما را بخشم آوردند، کین کشیدیم از ایشان . (کشف الاسرار ج 9 ص 64).
    -عزیزالانتقام ; خدای تعالی شانه . (ناظم الاطباء).
  • (اِمص ) کینه کشی از کسی . (موید الفضلاء). کین کشی . کین خواهی . کینه توزی . (فرهنگ فارسی معین ): اما نفس خشم گیرنده با ویست نام و ننگ جستن ... چون بر وی ظلم کنند بانتقام مشغول بودن . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 96). خواجه [ احمد حسن ] آغازید هم از اول بانتقام مشغول شدن و ژکیدن . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 155). بغنیمت داشته اند عفو چون توانستند که بانتقام مشغول شوند. (تاریخ بیهقی ص 164). بهمه پادشاهان و گردنکشان اطراف رسیده و ترسانند و خواهند که بانتقامی بتوانند رسید. (تاریخ بیهقی ص 131). علی رایض حسنک را به بند میبرد و استخفاف میکرد و تشفی تعصب و انتقام می بود. (تاریخ بیهقی ص 177). من او را دست خواجه نخواهم داد که چنین چاکران رافروخورد بانتقام خویش . (تاریخ بیهقی ).
    وآنرا که ازو همی طمع دارد
    گو ساخته باش انتقامش را.

    ناصرخسرو.


    اگر در انتقام جد ننمایی بیش از این شاه مرغان نتوانی بود. (کلیله و دمنه ). بچه قوت و عدت وکیل دریارا بانتقام خود تهدید میکنی ؟ (کلیله و دمنه ).
    با آب کار تیغ و چو تیغ از غذای نفس
    صوفی ّ کار آب کن از خون انتقام .

    خاقانی .


    بُرید پَست سربخل را بتیغ کرم
    چنین غزال صفت انتقام او زیبد.

    خاقانی .


    گردون قبازره زده بر انتقام مرگ
    مرگش ز راه درز قبای اندرآمده .

    خاقانی .


    بتدبیر لشکر و انتقام از آن جمع که در خون شمس المعالی سعی کرده بودند مشغول شد. (ترجمه تاریخ یمینی ص 378). منتصر ناچار راه هزیمت گرفت و خان با لشکر او بانتقام بایستاد. (ترجمه تاریخ یمینی ص 191). در شهور سنه 390 (ه' .ق .) بانتقام آن واقعه بسجستان رفت . (ترجمه تاریخ یمینی ص 200).
    گر زمین و آسمان بر هم زدی
    زانتقام این مرد بیرون نامدی .

    مولوی .


    هرون گفت ای پسر کرم آنست که عفو کنی و گر نتوانی تو نیز دشنام مادر ده نه چندانکه انتقام ازحد درگذرد. (گلستان ). درویش را مجال انتقام نبود. (گلستان ). ور ببخشی عفو بهتر کانتقام . (گلستان ).
  • (اِ) کینه . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).
    -بهرام انتقام ; آنکه انتقامش چون انتقام ستاره بهرام (جنگاور فلک ) است: ناهیدبهجت ، سپهراحتشام ، عطاردحشمت ، بهرام انتقام . (حبیب السیرج 3 ص 1).
    -امثال :
    در عفو لذتیست که در انتقام نیست .

    ؟


    ز بیوفا بوفا انتقام باید کرد .

    ناصرخسرو.

    اشتباه تایپی این کلمه: hkjrhl

    جستجوی بیشتر برای انتقام

      جستجو در وب برای انتقام
      جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای انتقام
      جستجو در تصاویر برای انتقام
      جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای انتقام
      جستجو در فیلم ها برای انتقام
      جستجو در لینکها برای انتقام
      جستجو در اخبار برای انتقام
      جستجو در دیکشنری برای انتقام
      جستجو در لغتنامه فارسی برای انتقام
      پیشنهادهای جستجوی جس جو برای انتقام

  • تبلیغات اینترنتی
     


    کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

       
    لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
     

    © 2007 - 2020 Jasjoo

    ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی