برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 1 تا 1 از 1 نتیجه یافته شده در جستجوی دروغ

دروغ

(اِ) سخن ناراست . قول ناحق. خلاف حقیقت . مقابل راست . مقابل صدق. کذب . (غیاث ). صاحب آنندراج گوید: مقابل راست چون گریه دروغ ، اشک دروغ ، آه دروغ ، وعده دروغ ، صبح دروغ ، و زشت و مصلحت آمیزاز صفات اوست ، و با لفظ گفتن و بستن و پرداختن و زدن و آوردن و یافتن و بر سر کسی فروکوفتن ، به صله برمستعمل است - انتهی . سخن ناراست و ناحق و کذب و بهتان و سخن خلاف . (ناظم الاطباء). سقم . (یادداشت مرحوم دهخدا). اِزل . اِفک . اُکذوبة. خُزَعبِلَة. خُلق. کَذِب . مُزَوًّر. (دهار) اَفیکَة. اُمنیًّة. بَطیط. بَنات ُ عِبْر. بُهت . بُهتان . بَهتَرة. تَرفَند. تَعاتِع. تَکَذٌّب . چُوبَک . خَبط. خَبَنات . خُرمان . خُلابِس . خُلابیس . خَلف . خَیس . دِقرارَة. دُهدُرّ. دُهدُن ّ. رَهَق.زور. زهْو. سُرو. سِمهاج . سُمًّة. سُمًّهی . شُقّاری .شُقَر. شَهل . طِخز. طَفانین . عِضة. عَضیهة. فَرش . فَری ّ. فِریَة. فَنَد. قَت ّ. کاذِبَة. کُذّاب . کُذبان . کُذبی . گزاف . لُغن . مَکذَبَة. مَکذوب . مَکذوبَة. مَین . نَکیثَة. وَلع. هِتر. یَهَیٍّر. (منتهی الارب ).
دروغ ارز و آزرم کمتر کند
وگر راست گوئی که باور کند.

ابوشکور.


محال را نتوانم شنید و هزل و دروغ
که هزل گفتن کفر است در مسلمانی .

منجیک .


به نزدیک تو رنگ و بند و دروغ
سخن های پیران نگیرد فروغ .

فردوسی .


اگر جفت گردد زبان با دروغ
نگیرد ز بخت سپهری فروغ .

فردوسی .


سرمایه من دروغ ا ست و بس
سوی راستی نیستم دسترس .

فردوسی .


زبان را مگردان به گرد دروغ
چو خواهی که تاج از تو گیرد فروغ .

فردوسی .


دروغ آنکه بیرنگ و زشت است و خوار
چه بر پایکار و چه بر شهریار.

فردوسی .


ندانی تو گفتن سخن جز دروغ
دروغ آتشی بد بود بی فروغ .

فردوسی .


یکی دیگر افکن برین هم نشان
دروغ از گناه است با سرکشان .

فردوسی .


دروغ زیر خبردان و راست زیر عیان
اگر دروغ تو نیکوست راست نیکوتر.

عنصری .


حاجب فاضل ... آن ناصح که دروغ است ، چون او ناصحی وی قوم غزنین را نصیحتهای راست کرد. (تاریخ بیهقی ). آن پادشاهان ... که ایشان را قهر کرد [ اسکندر ] راست بدان مانست که در آن باب سوگند گران درشت است و آن را راست کرده است تا دروغ نشود. (تاریخ بیهقی چ 2 فیاض ص 113).
دروغ از بنه آبرو بسترد
نگوید دروغ آنکه دارد خرد.

اسدی .


به موبد چنین گفت هرگز دروغ
نگیرد بر مرد دانا فروغ .

اسدی .


دروغ به راست مانا به که راست به دروغ مانا. (قابوسنامه ).
تا هرچه بداد مر ترا خوش خوش
از تو به دروغ و مکر بستاند.

ناصرخسرو.


بررس که چه بودنیک اسما
منگر به دروغ عامه و غوغا.

ناصرخسرو.


گوش همی گوید از محال و دروغ
راه بکن سفت و استوار مرا.

ناصرخسرو.


دروغ سوی سخن پیشگان روا نشود
وگرچه روی و ریا را همی کنند روی .

ناصرخسرو.


به نظم اندر آری دروغ و طمع را
دروغ است سرمایه مر کافری را.

ناصرخسرو.


وین هرچه همی زیر شب و روز بزاید
فرزند دروغند و مزور همه یکسر.

ناصرخسرو.


دلتان خوش گردد به دروغی که بگویند
این بیهده گویان که شما از فضلائید.

ناصرخسرو.


چون خود نکنی چنانکه گوئی
پند تو بود دروغ و ترفند.

ناصرخسرو.


زال افسون کرد و سیمرغ آمد از افسون تو
روستم به شد چو سیمرغ اندرو مالید پر
من عجب دارم زفردوسی که تا چندان دروغ
از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر
در قیامت روستم گوید که من خصم توام
تا چرا بر من دروغ محض گفتی سربسر.

امیر معزی (از آنندراج ).


زبان را از دروغ ... بسته گردانیدم . (کلیله و دمنه ). می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد... و دروغ موثر و مثمر و راستی مهجور و مردود. (کلیله و دمنه ).
چو خاتمم به دروغی به دست چپ مفکن
که دست مال توام پای بند مال نصاب .

خاقانی .


چو من ناورد پانصد سال هجرت
دروغی نیست ها، برهان من ، ها.

خاقانی .


نه دروغ است خواب پاکان زانک
از سر صدق خواب دیدستند.

خاقانی .


کی دروغی قیمت آرد بی ز راست .
در دوعالم هر دروغ از راست خاست .

مولوی .


دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز.

سعدی .


گر حکیمی دروغ سار مباش
با کژ و با دروغ یار مباش .

اوحدی .


دل چون بدید موی میان تو در کمر
گفت این دروغ بین که برین راست بسته اند .

شیخ اوحدی (از آنندراج ).


زین گریه دروغ که ای پیر می کنی
آبی به شیر از سر تزویر می کنی .

صائب (از آنندراج ).


فریب عشق به آه دروغ نتوان داد
شکار خضر به دام سراب نتوان کرد.

صائب (از آنندراج ).


مکافات دروغی جز دروغی .

(از ابدع البدایع).


نیست در دین شرع و مذهب عقل
خصلتی ناستوده ترز دروغ
نشود جمع بانفاق وفاق
ندهد چهره دروغ فروغ .

؟ (از امثال و حکم ذیل : اگر جفت گردد...).


دروغی که حالی دلت خوش کند
به از راستی کت مشوش کند.

؟ (از امثال و حکم ).


اِکذاب ; بر دروغ داشتن کسی . بُهتان ; دروغ نهادن بر کسی . دروغ حیران کننده . خَلق; دروغ نهادن . زور; سخن دروغ . (دهار). اِمتِلاح ; دروغ با راستی و حق آمیختن . اِهرِماع ; بدروغ گریستن بر کسی . بَنات ُ عِبْر; دروغ و باطل . زَرق; پرهیزگاری از روی ریا و دروغ . سُماق; دروغ ساده . فُلقان ; دروغ آشکارا و صریح . هَلطَة; خبری که بشنوی آن را و نه راست شماری و نه دروغ . (منتهی الارب ). تَفنید; به دروغ و خرفی نسبت کردن . (ترجمان القرآن جرجانی ).
-امثال :
دروغ بی حد و گرگ سپهدار ،نظیر: شتر بر کک (کیک ) نشست و رفت به بغداد; (در مورد دروغهای بزرگ و شاخدار بر سبیل استهزاء ایراد می شود). (امثال و حکم ).
دروغهای دسته نقاشی ; تعبیری مثلی از دروغهایی فریبنده .
دروغ هرچند چرب تر بهتر . (از شاهد صادق).
-بدروغ ; دروغین:
فسانه کهن و کارنامه بدروغ
بکار ناید رو در دروغ رنج مبر.

فرخی .


-به گرد دروغ گشتن ; به دروغ گفتن پرداختن . قصد دروغ گویی کردن . متوسل به دروغ گشتن:
و گر هیچ گردی به گرد دروغ
نگیرد دروغت بر من فروغ .

فردوسی .


به گرد دروغ ایچ گونه مگرد
چو گردی بود بخت را روی زرد.

فردوسی .


به گرد دروغ آنکه گردد بسی
از او راست باور ندارد کسی .

اسدی .


-بی دروغ ; بی شک:
شه چو دریاست بی دروغ و دریغ
جزر و مدش به تازیانه و تیغ.

نظامی .


-پیوسته دروغ ; کسی که دائم دروغ گوید:
زین عشوه فروشنده پیوسته دروغی
زین بیهده اندیشه بگسسته فساری .

سنائی .


-دروغ آمدن ; دروغ پنداشتن ، دروغ جلوه کردن . کذب به نظر رسیدن:
و گر گویم از من گروگان مجوی
دروغ آیدش سربسر گفتگوی .

فردوسی .


-دروغ آوردن ; دروغ گفتن . ازهاف . زُهوف . (از منتهی الارب ).
-دروغ از آب درآمدن ; هویدا گشتن که دروغ است .
-دروغ داشتن ; تکذیب . (ترجمان القرآن جرجانی ). مجوز. (از منتهی الارب ).
-دروغ دانستن ; دروغ فرض کردن . دروغ شمردن :
تو این را [ شهنامه را ] دروغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان .

فردوسی .


-دروغ درآمدن ; معلوم شدن که دروغ است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
-دروغ دسته نقاشی ; دروغ گنده .دروغ شاخدار. سخن ناراست پر آب و تاب .
-دروغ راندن ; دروغ گفتن:
دروغ و گزافه مران در سخن
به هرتندیی آنچه خواهی مکن .

اسدی .


دروغی مران بر زبان و مدان
که صدقی رود بر زبان خلق را.

خاقانی (دیوان چ سجادی ص 811).


-دروغ زادن یا زاییده شدن ; متولد گشتن دروغ . ساخته شدن دروغ:
ز اندیشه های بیهده زاید دروغ
چون شب سیاه باشد هم مندیش .

ناصرخسرو.


-دروغ زشت فروگفتن ; دروغهای ناهنجار و گزاف به گوش کسی خواندن:
چندان دروغ زشت فروگویمش بسر
تا چون کدو شود سر آن قلتبان ز باد.

حکیم زلالی (از آنندراج ).


-دروغ ساختن ; سخن یا داستان ناراست جعل کردن . سخنی کذب فرابافتن . کذب .
-دروغ سگالیدن ; اندیشه دروغ کردن . دروغ اندیشیدن:
دروغ ایچ مسگال ازیرادروغ
سوی عاقلان مر زبان را زناست .

ناصرخسرو.


-دروغ شاخدار; در اصطلاح عامیان ، دروغ بزرگ. دروغ نمایان و آشکارا. دروغ عجیب . دروغ حیرت انگیز. دروغ اغراقآمیز. و رجوع به شاخدار در ردیف خود شود.
-دروغ شدن ; دروغ گردیدن . دروغ درآمدن . نادرست شدن خبری : حنث ، دروغ شدن سوگند. (دهار) (تاج المصادر بیهقی ).
-دروغ و دَوَل ; از اتباع ، ناراست و کفرآمیز. (یادداشت مرحوم دهخدا).
-راست و دروغ ; درست و نادرست . صحیح و سقیم:خواستیم که بدانیم اندر این جستار راست و دروغ این سخن . (کشف المحجوب ابویعقوب سجزی ).
-زبان پردروغ ; که دائم به ناراستی و کذب سخن گوید. کذاب . بسیار دروغ:
همان بددل وسفله و بی فروغ
سرش پر ز کین و زبان پر دروغ .

فردوسی .


-سوگند دروغ کردن ; به دروغ سوگند خوردن اءًحناث . حنث . (از منتهی الارب ): اگر آن سوگندان را دروغ کنم ... از خدای ...بیزارم . (تاریخ بیهقی ).
-وعده دروغ ; وعده کاذب . کاذبه:
چند دهی وعده دروغ همی چند
چند فروشی به من تو این سرو سروا.

اورمزدی .


حیف است اگرچه کذب رود بر زبان تو
از وعده دروغ دمی شاد کن مرا.

صائب (از آنندراج ).


  • تیرگی . کدورت . (براهین المجم ):
    بیا ساقی آن آب آتش فروغ
    که از دل برد زنگ و از جان دروغ .

    (منسوب به فخر گرگانی ).

    اشتباه تایپی این کلمه: nv,y

    جستجوی بیشتر برای دروغ

      جستجو در وب برای دروغ
      جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای دروغ
      جستجو در تصاویر برای دروغ
      جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای دروغ
      جستجو در فیلم ها برای دروغ
      جستجو در لینکها برای دروغ
      جستجو در اخبار برای دروغ
      جستجو در دیکشنری برای دروغ
      جستجو در لغتنامه فارسی برای دروغ
      پیشنهادهای جستجوی جس جو برای دروغ

  • تبلیغات اینترنتی
     


    کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

       
    لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
     

    © 2007 - 2021 Jasjoo

    ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی