برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 1 تا 1 از 1 نتیجه یافته شده در جستجوی ذابح

ذابح

نعت فاعلی از ذبح . سربرنده . ذامط. ذبح کننده حیوان ماکول اللحم . بسمل کننده . گلوبرنده .

  • (اِ) داغ گلوی ستور. یا آهن داغی است که بدان بر جانب گردن ستور داغ کنند.
  • موی که میان بند سر و گردن و جای ذبح رُسته باشد.
  • (اِخ ) سعد ذابح ; یکی از منازل قمر است و آن دو ستاره است روشن که میان آن دو مسافتی بمقدار یک گز است و در جای ذبح یکی از آن دو ستاره ستاره ای است خرد که گوئی آن ستاره روشن ستاره خرد را ذبح کردن خواهد :
    سعد ذابح سر بریدی هر شکاری را که شاه
    سوی او محور ز خط استوا کردی رها.

    خاقانی .


  • در یکی از لغت نامه های مترجم عربی به فارسی آمده است : گیاهی سرخ است که آن را شترمرغ خورد.

    اشتباه تایپی این کلمه: bhfp

    جستجوی بیشتر برای ذابح

      جستجو در وب برای ذابح
      جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای ذابح
      جستجو در تصاویر برای ذابح
      جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای ذابح
      جستجو در فیلم ها برای ذابح
      جستجو در لینکها برای ذابح
      جستجو در اخبار برای ذابح
      جستجو در دیکشنری برای ذابح
      جستجو در لغتنامه فارسی برای ذابح
      پیشنهادهای جستجوی جس جو برای ذابح

  • تبلیغات اینترنتی
     


    کتابخانه:   اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  اشعار کهن  |  لغتنامه فارسی  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

       
    لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
     

    © 2007 - 2019 Jasjoo

    ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی