برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 1 تا 10 از 3,142 نتیجه یافته شده در جستجوی غ*

غائب باز

شطرنج باز کامل که خود از حریف غائب نشسته بواسطه دیگری مهره به خانه ها دواند و بر حریف مات کند. (غیاث اللغات ). و رجوع به غائبانه شود.

غابانک

شابانک . شاهبانک . شاهباپک . شابابک . شاهنانج . شابالج . شاهبابک . شابانج . شاه بانج . شافامج . معرب شابانک که برنوب باشد. (فهرست مخزن الادویه ). دکتر معین در حاشیه برهان قاطع ذیل شابانک نویسد: «بدانکه مرادف این لفظ، شابابک [ است ] که به جای نون بای...

غات

رات . مولف قاموس الاعلام ترکی آرد: قصبه مرکز قضائی است در طرابلس غرب در 395 هزارگزی جنوب غربی مرزوق که مرکز لوای سنجاق ولایت فزان است . و در 582 هزارگزی جنوب غدامس در 24 درجه و 37 دقیقه عرض شمالی و هفت درجه و 57 دقیقه و 30 ثانیه طول شرقی واقع شده ....

غائبون

ج ِ غائب در حالت رفعی و رجوع به غائب شود.

غابر

باقی و پاینده . ج ، غُبّر. (منتهی الارب ). باقی مانده . بقیه . بمانده . قال ابن عمر: غابره النجس ; ای باقیه و منه : فانجیناه و اهله الا امراته کانت من الغابرین ، ای من الذین بقوا فی دیارهم فهلکوا. هو غابر بنی فلان ; ای بقیتهم . (اقرب الموارد) (تاج العروس...

غات شدن

اصطلاحی است در بازی نرد: غات شد; یعنی یک مهره که فرد است بمهره های جفت متصل گشت ، یا مهره فردی که در خانه های حریف است داخل مهره های جفت طرف دیگر گردید. و گمان میرود این کلمه هم ریشه غاتی باشد که در تداول لهجه های ایران و از جمله لهجه های جنوب خراسان...

غائبین

ج ِ غائب در حالت نصبی و جری . رجوع به غائب شود.

غابربن ملح

در انساب سمعانی ضمن نسب حضرت پیغمبر صلی اللّه علیه و سلم نام جدّ بیست و چهارم آن حضرت را بدینسان آورده است : عدنان بن اُدبن ُ ادَدبن الهمیسعبن غابربن ملح بن بنت بن اسماعیل ... ولی در کتب تاریخ دیگر چنین نامی دیده نشد. در ترجمه طبری چنین آرد: عدنان بن...

غاتشید

قصبه ای است در ایالت دورهام انگلستان و در 22 هزارگزی شمال آن ایالت در ساحل راست نهر تینه روبروی شهر نیوکاسل جای گرفته و در حکم محله ای از همین شهر است و بوسیله پلی بدان متصل است . نفوس آن 125000 تن ، و دارای کارخانه های شیشه سازی و فلزسازی است ....

غائر

ماء غائر; آبی نهان در زیر زمین . (مهذب الاسماء). مقابل ظاهر. فروشونده و در نشیب فرورونده . (غیاث اللغات ). به زمین فرورفته . (آنندراج ). نشیب . (نصاب ) زمین پست . (غیاث اللغات ).گود. دورتک . رجل غائر الی جبین ; مردی که درون شده باشد استخوان ابروی او....

جستجوی بیشتر برای غ*

  جستجو در وب برای غ*
  جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای غ*
  جستجو در تصاویر برای غ*
  جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای غ*
  جستجو در فیلم ها برای غ*
  جستجو در لینکها برای غ*
  جستجو در اخبار برای غ*
  جستجو در دیکشنری برای غ*
  جستجو در لغتنامه فارسی برای غ*
  پیشنهادهای جستجوی جس جو برای غ*

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی

کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی