برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 21 تا 30 از 3,142 نتیجه یافته شده در جستجوی غ*

غائط

زمین فراخ نشیب . (مهذب الاسماء). زمین مغاک . زمین هموار. زمین مغاک پست فراخ . (منتهی الارب ). زمین پست . (اِ) حدث مردم . (مهذب الاسماء). پلیدی . پلیدی آدمی . گوه . گه . نجاست . (بحرالفضائل ). چمین (شاش و بول ). (از برهان ). براز. حدث . عاذر. عاذرة. عذرة....

غابش

نعت فاعلی از غبش . فریبنده . خائن . (منتهی الارب ). الغاش . الخادع . الظالم . (المنجد)....

غاثر

در تاج العروس ذیل غثرة آرد: سفلة الناس و رعاعهم ... و قیل الغثرة جمع غاثر مثل کافر و کفرة... و قال القتیبی لم اسمع غاثراً و انما یقال رجل اغثر اذا کان جاهلا. و در مستدرک نیز آرد: و لم یسمع غاثر.

غائظ

نعت فاعلی از غیظ. آنکه غیظ آرد: و سمیت غیاظاً و لست بغائظعدواً و لکن الصدیق تغیظ.حضین بن منذر....

غابط

نعت فاعلی از غبطة.آرزومند به حال کسی بی زوال آن از وی . رشک برنده . (منتهی الارب ). ج ، غُبُط. (منتهی الارب ). و در اقرب الموارد آرد: الغابط; الحاسد و الذی یتمنی نعمة علی ان لاتتحول عن صاحبها فان تمنی عین ماله و نعمته فهو الحسد. ج ، غُبًّط. خوشحال ....

غاثون

رجوع به انباغاثون شود.

غائکة

زن گول بی خرد. (منتهی الارب ).

غابک

مصغر غاب ، بمعنی بجول . در تداول عوام گویند: غابکش بیرون آمده بود; سخت لاغر بود.

غاچ

ترک . تراک . شکاف . کافتگی . کفتگی . ترکیدگی . شکافتگی . کافتیدگی . یک غاچ خربزه ، در تداول عامه ، یک تکه بریده و در تداول خراسان یک الف خربزه نیز گویند....

غائل

غائل الحوض ; آنچه از حوض دریده باشد. (منتهی الارب ). ماانخرق من الحوض . (قطر المحیط). و رجوع بغائله شود.

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی

کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی