برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 1 تا 1 از 1 نتیجه یافته شده در جستجوی استخوان

استخوان

(اُ تُ خا) [ په . ] (اِ.) 1 - مادة سختی است که در ساختمان بدن مهره داران به کار رفته است و محل اتکای عضلات و مخاط ها ودیگر قسمت های نرم بدن است .استخوان های بدن انسان و دیگر استخوان داران به دو دستة دراز و پهن تقسیم می شوند. در وسط استخوان مادة نرمی قرار گرفته که مغز استخوان نامیده می شود، استخوان ها به وسیلة مفاصل با یکدیگر مرتبط هستند. 2 - هسته : استخوان خرما. 3 - نژاد، نسل . 4 - اصیل . 5 - پایة بنا، بنیاد ساختمان . ؛~ سبک کردن کنایه از: زیارت رفتن ، بخشیده شدن گناهان . ؛~ لای زخم گذاشتن الف - کار را ناقص انجام دادن . ب - کسی را در نگرانی و اضطراب نگه داشتن . ؛~ نرم کردن با زحمت بسیار صاحب تجربه شدن . ؛~ در گلو گرفتن رنج و محنت کشیدن . ؛~ پیش اسب ، کاه پیش سگ وضع و ترتیبی سخت نادرست و نابسامان .

جستجوی بیشتر برای استخوان

  جستجو در وب برای استخوان
  جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای استخوان
  جستجو در تصاویر برای استخوان
  جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای استخوان
  جستجو در فیلم ها برای استخوان
  جستجو در لینکها برای استخوان
  جستجو در اخبار برای استخوان
  جستجو در دیکشنری برای استخوان
  پیشنهادهای جستجوی جس جو برای استخوان

تبلیغات اینترنتی
 


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی