برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 1 تا 7 از 7 نتیجه یافته شده در جستجوی بار

بار

( اِ.) 1 - اجازه ، رخصت . 2 - اجازة حضور نزد شاه یا امیر. 3 - دفعه ، مرتبه .

بار

یافتن (تَ) (مص ل .) اجازة ورود به بارگاه شاه یافتن .

بار

(رّ) [ ع . ] (ص .) نیکوکار.

بار

(ص .) بزرگ ، بزرگوار.

بار

(پس .) به صورت پسوند در آخر برخی واژه ها معنای ساحل ، کنار و انبوهی می دهد مانند: جویبار، زنگبار.

بار

[ په . ] ( اِ.) 1 - آن چه که بر دوش انسان یا پشت چهارپا حمل شود. 2 - جرمی که در اثر اختلال دستگاه گوارش بر روی زبان پیدا شود. 3 - میوة درخت ، بر. 4 - مترادف کار. 5 - سنگینی . 6 - گناه . 7 - بچه ای که در شکم مادر است . 8 - ثروت ، تمول . 9 - مشقت ، رنج . 10 - مسئولیت ، تکلیف . ؛ ~ خود را بستن کنایه از: سود کلان به دست آوردن (غالباً از راه های نامشروع ). ؛~ خود را به منزل رساندن کنایه از: موفق شدن در کار خود.

بار

[ فر. ] ( اِ.) میخانه ، جایی که در آن سرپایی نوشابه و خوراک خورند.

جستجوی بیشتر برای بار

  جستجو در وب برای بار
  جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای بار
  جستجو در تصاویر برای بار
  جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای بار
  جستجو در فیلم ها برای بار
  جستجو در لینکها برای بار
  جستجو در اخبار برای بار
  جستجو در دیکشنری برای بار
  پیشنهادهای جستجوی جس جو برای بار

تبلیغات اینترنتی
 


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی