برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 51 تا 60 از 1,953 نتیجه یافته شده در جستجوی ب*

باتره

(تَ رَ) ( اِ.) دف ، دایره .

باتری

[ فر. ] ( اِ.) = باطری : مجموعه ای است از چند واحد الکتروشیمیایی یا انباره که محل ذخیرة نیروی الکتریسته است .

باتلاق

[ فر. ] ( اِ.) = باطلاق : پهنة زمینی که به علت نداشتن راه زه کشی ، رطوبت در آن اشباع شده ، به حالت سست و اسفنجی در آمده ، گاه تمام یا بخشی از آن را آب فراگرفته ، یا گیاهانی بر آن روییده است .

باتون

[ فر. ] ( اِ.) = باتوم . باطوم : میلة کوتاهی از چوب یا لاستیک که پاسبانان بر کمر می آویزند و برای سرکوب کردن شورش و جنجال از آن استفاده می کنند.

باج

[ په . ] (اِ.) کلیة دعاهای مختصر که زرتشیتان آهسته به زبان می رانند. واج و واژ و باژ نیز گویند.

باج

( اِ.) 1 - آنچه که در قدیم پادشاهان بزرگ از فرمانروایان زیردست می گرفتند. 2 - خراج ، مالیات ، عوارض . 3 - گمرک . 4 - جزیه . ؛ ~به شغال ندادن به زور و قلدری تسلیم نشدن .

باج بگیر

(بِ) (ص مر.) باج گیر، کسی که به سبب زور و نفوذ خود از دکان دارها و غیره وجوهی اخذ کند.

باج خانه

(نِ) (اِمر.) گمرک ، محل گرفتن باج .

باج سبیل

(جِ س ِ) (اِمر.)با زور و قلدری و به ناحق پول و وجه یا جنس و امثال آن از کسی گرفتن و آن غالباً با «گرفتن » و «دادن » استعمال شود.

باجربزه

(جُ بُ ز ِ) (ص مر.) لایق ، شایسته ، با قدرت ، مدیر.

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  قرآن مجید  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی