برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 1 تا 10 از 1,029 نتیجه یافته شده در جستجوی خ*

خ

(حر.) حرف نهم از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر عدد «600» می باشد.

خا

( ص فا.) در ترکیب به معنی «خاینده » آید، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا، شکرخا.

خاب

(ص . اِ) بازپس افکنده .

خابیه

( یَ یا یِ) [ ع . خابئة ] (اِ.) خم ، خنب .

خاتم

(تِ) [ ع . ] 1 - (اِفا.) ختم کننده . 2 - (اِ.) پایان ، عاقبت .

خاتم

(تَ) [ ع . ] (اِ.)1 - انگشتری . 2 - مهر، نگین . ج . خواتم . 3 - آخری ، آخرین . 4 - اشیایی مثل قاب عکس ، جای قلم و مانند آن که بر روی آن با عاج ، استخوان ، فلز و چوب زینت کاری و نقش و نگار شده باشد.

خاتم کاری

(تَ) [ ع - فا. ] (حامص .) شغل و عمل خاتم کار، خاتم بندی .

خاتمه

(تِ مِ یا مَ) [ ع . خاتمة ] (اِفا.) مؤنث خاتم ، پایان ، انجام . ج . خواتیم .

خاتمه دادن

( ~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) پایان دادن امری را، به پایان رسانیدن .

خاتون

[ تر. ] (اِ.) 1 - بانوی بزرگ زاده . 2 - کدبانو، بی بی .

جستجوی بیشتر برای خ*

  جستجو در وب برای خ*
  جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای خ*
  جستجو در تصاویر برای خ*
  جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای خ*
  جستجو در فیلم ها برای خ*
  جستجو در لینکها برای خ*
  جستجو در اخبار برای خ*
  جستجو در دیکشنری برای خ*
  پیشنهادهای جستجوی جس جو برای خ*

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید