برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 41 تا 50 از 1,029 نتیجه یافته شده در جستجوی خ*

خارکن

(کَ) 1 - (ص فا.) کسی که خار را از زمین می کند. 2 - (اِ.) آهنگی در موسیقی قدیم .

خاریدن

(دَ) 1 - (مص ل .) خارش کردن ، احساس خارش داشتن . 2 - (مص م .) خاراندن ، دفع خارش کردن .

خاز

(اِ.) چرک ، ریم .

خاز

(اِ.) نوعی پارچة کتانی مانند متقال .

خازن

(زِ) [ ع . ] (اِفا. اِ.) 1 - خزانه دار. 2 - نام قطعه ای است در بعضی از دستگاه های برقی که انرژی به صورت برق در آن ذخیره می شود.

خازنه

(زَ نِ) (اِمر.) خواهرزن .

خازه

(زِ) (اِ.) 1 - سرشته ، خمیر کرده . 2 - گِلی که مخصوص مالیدن به دیوار بود.

خاستگاه

(اِمر.)جایی که چیزی ازآن برمی خیزد یا در آن پدید می آید، منشأ، منبع .

خاستن

(تَ) [ په . ] (مص ل .) 1 - برپا شدن ، بلند شدن . 2 - پدید آمدن . 3 - عاید شدن ، فایده داشتن .

خاسته

(تِ) (ص مف .) 1 - بلند شده . 2 - پدید آمده .

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  لغتنامه انگلیسی  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی