برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 61 تا 70 از 1,029 نتیجه یافته شده در جستجوی خ*

خاصره

(ص رِ) [ ع - خاصرة . ] (اِ.) استخوانی است مسطح و پهن و درشت که به دور خود پیچ خورده و شبیه به یک بال می باشد و آن استخوان با استخوان دیگر نظیر خود، استخوان خاجی لگن خاصره را می سازد.

خاصگی

(ص ) [ ع - فا. ] (ص .)1 - ندیم ، مقرب . 2 - خزینه دار. 3 - کنیزک زیبا.4 - هرچیز نفیس .

خاصه

(صِّ) [ ع . خاصة ] 1 - (اِ.) خاص ، ویژه . 2 - خویش و مقرب کسی . 3 - برگزیدة قوم . ج . خواص . 4 - (ق .) مخصوصاً، به ویژه .

خاصه گرفتن

( ~. گِ تَ) [ ع - فا. ] (مص م .) نزدیک کردن ، مقرب ساختن .

خاصیت

(یَّ) [ ع . خاصیة ] (اِ.) 1 - سرشت ، خوی . 2 - فایده ، اثر. ج . خصائص .

خاضع

(ض ) [ ع . ] (اِفا.) فروتنی کننده .

خاطب

(طِ) [ ع . ] (اِفا. ص .)1 - خطیب ، سخنران . ج . خطباء. 2 - خواستگار.

خاطر

(طِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - آنچه که در دل گذرد. 2 - دل ، ضمیر. 3 - ذهن ، حافظه .

خاطر آزرده

( ~. زُ دِ) [ ع - فا. ] (ص مف .) ملول ، متأثر.

خاطرآسوده

( ~. دِ) [ ع - فا. ] (ص مف .) بی دغدغه ، کسی که او را رنجی و ناراحتی نباشد.

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه انگلیسی  |  اشعار کهن  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  دیکشنری  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی