برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 71 تا 80 از 1,029 نتیجه یافته شده در جستجوی خ*

خاطرآشفته

( ~. شُ تِ) [ ع - فا. ] (ص مف .) کسی که خاطرش پریشان باشد، پریشان دل .

خاطرات

( ~.) [ ع . ] (اِ.) جِ خاطره ؛ مجموعة رویدادها و سرگذشت های مربوط به یک شخص یا یک دوره .

خاطرجمع

( ~. جَ) [ ع . ] (ص مر.) آسوده ، بی تشویش .

خاطرخواه

( ~. خا) [ ع - فا. ] (ص .) عاشق ، محب .

خاطرخواهی

( ~. خا) [ ع - فا. ] (حامص .) عشق ، علاقه ، محبت .

خاطرنشان

( ~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) یادآور.

خاطره

(طِ رِ) [ ع . ] (اِ.) ضمیر، اندیشه و خیال ، یادبود، یادگار، آن چه بر کسی گذشته و اثرش در ذهن مانده .

خاطف

(طِ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - آن چه که چشم را خیره کند. 2 - تیری که به زمین بخورد و سپس به سوی هدف رود.

خاطی

[ ع . خاطی ء ] (اِفا.) خطاکننده ، خطاکار.

خافض

(فِ) [ ع . ] (اِفا.) پست کننده ، خوار - کننده .

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه انگلیسی  |  اشعار کهن  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  دیکشنری  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی