برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 1 تا 10 از 676 نتیجه یافته شده در جستجوی ز*

ز

(حر.) سیزدهمین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد 7 می باشد.

زئولوژی

(زُ ئُ لُ) [ فر. ] (اِمر.) حیوان شناسی ، جانورشناسی .

زائو

(ص فا.) (عا.) زن تازه زایمان کرده .

زابرا

(بِ) (ص .) = زابه راه . زاو را: 1 - گرفتار، دچار دردسر، درمانده . 2 - آواره . 3 - سرگردان ، معطل .

زابغر

(غ ) (اِ.) آن باشد که کسی دهان خود پر باد کند و دیگری چنان دستی بر آن زند که باد از دهان وی با صدا بجهد. زابگیر و زبغر و زبگر نیز گویند.

زابل

(بُ) (اِ.) 1 - گوشه ای است از موسیقی (در سه گاه ، چهارگاه ). 2 - نام شهری در استان سیستان و بلوچستان .

زاپاس

[ روس . ] (اِ.) ذخیره ، یدکی .

زاج

[ په . ] (ص .) زائو.

زاج

[ معر. ] (اِ.) معرب زاگ ؛ جسمی است معدنی و بلوری شکل به رنگ های سفید، کبود، سبز، سیاه ، که مزة آن شیرین و قابض است و معمولاً در آب حل می شود.

زاج سور

(اِمر.)جشنی که به هنگام حمام رفتن زن تازه زایمان کرده برپا می کنند.

جستجوی بیشتر برای ز*

  جستجو در وب برای ز*
  جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای ز*
  جستجو در تصاویر برای ز*
  جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای ز*
  جستجو در فیلم ها برای ز*
  جستجو در لینکها برای ز*
  جستجو در اخبار برای ز*
  جستجو در دیکشنری برای ز*
  پیشنهادهای جستجوی جس جو برای ز*

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی