برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 21 تا 30 از 638 نتیجه یافته شده در جستجوی غ*

غاز

(اِ.) نیاز، حاجت .

غاز

(اِ.) مرغی است شبیه مرغابی امابزرگ تر از آن با گردنی دراز و وزنی حدود 12 کیلوگرم که مانند مرغابی و اردک غذایش را در آب جستجو می کند. ؛ ~ چراندن کنایه از: بر اثر بیکاری وقت خود را بیهوده تلف کردن .

غاز

(اِ.) کوچک ترین واحد پول در عهد قاجاریه .

غاز کردن

(کَ دَ) (مص م .) پنبه یا پشم را برای ریسیدن آماده کردن .

غازبین

(ص فا.) کنایه از: بسیار لئیم .

غازبیکی

(بَ) (اِمر.) واحدی برای مسکوک در عهد صفویه و آن را «پول » هم می گفتند و از مس سکه زده می شد و ده غاز بیکی معادل یک شاهی بوده است .

غازچران

(چَ) (ص فا.) (عا.) کسی که کار بیهوده انجام می دهد.

غازغاز

(ص .) چاک چاک .

غازغان

[ تر. ] (اِ.) دیگ بزرگ مسی .

غازل

(زِ) [ ع . ] (اِفا.) ریسنده .

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی