برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 31 تا 40 از 638 نتیجه یافته شده در جستجوی غ*

غازمه

(مِ) (اِ.) کبره ، پینه .

غازه

( ~ .) (اِ.) صدا، آواز.

غازه

(زِ) (اِ.) گلگونه ، سرخاب .

غازی

[ ع . ] (اِفا.) جنگ جو، کسی که در راه خدا می جنگد.

غازی

(ص .) معرکه گیر، رسن باز.

غازی خیری

(خَ) [ تر - ع . ] (اِمر.) 1 - پول طلایی که ترکان عثمانی در عراق رایج ساختند و قیمت آن برابر 84 غروش بود. 2 - هر گونه سکه از طلا یا مس که آب طلا روی آن داده باشند.

غازی عتیق

(عَ) [ تر - ع . ] (اِمر.) پولی است که ترکان عثمانی در عراق رایج کردند و قیمت آن با 95 غروش رایج برابر بود.

غاژ

(اِ.) زاغچه .

غاژ کردن

(کَ دَ) (مص م .) نک غاز کردن .

غاژ کرده

(کَ دِ) (ص مف .) پنبه یا پشم زده و مهیا برای رشتن .

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی