برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 61 تا 70 از 884 نتیجه یافته شده در جستجوی ل*

لازب

(زِ) [ ع . ] (ص فا.) 1 - ثابت ، پابرجا. 2 - چسبنده .

لازق

(زِ) [ ع . ] (اِفا.) چسبنده .

لازم

(زِ) [ ع . ] (ص فا.) 1 - واجب ، ضروری . 2 - ثابت ، استوار. 3 - آنچه همیشه با چیزی باشد.

لازم الاجراء

(زِ مُ لْ اِ) [ ع . ] (ص مر.) امری که اجرای آن واجب باشد.

لازمه

(زِ مِ) [ ع . لازمة ] (اِفا.) 1 - مؤنث لازم . 2 - مقتضی . 3 - مقرون ، همراه .

لازوق

[ ع . ] 1 - (ص .) چسبنده . 2 - (اِ.) مرهمی که بر جراحت گذارند تا موقعی که بهبود یابد.

لاس

(اِ.) دو چوب یا دو آهن یا دو سنگ و مانند آن ها را که در نجاری و فلزکاری یا حجاری طوری قرار دهند که دندانه های یکی در فرورفتگی های دیگری جای گیرد. آن را که در دیگری فرو رفته نر و زبانه و دیگری را لاس و کم گویند. ؛ نر و ~ کردن : جا دادن قسمت های برآمدة چوبی یا فلزی در فرو رفتگی های چوب یا فلز دیگر.

لاس

(اِ.) (عا.) چاه آب ده .

لاس

(اِ.) 1 - نوعی ابریشم ارزان . 2 - مادة هر حیوان .

لاس

(اِ.) (عا.) عشقبازی از طریق لمس کردن و بوسیدن .

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی