برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 71 تا 80 از 884 نتیجه یافته شده در جستجوی ل*

لاس زدن

(زَ دَ) (مص ل .) لاسیدن ، در آغوش کشیدن و بوسیدن .

لاسبیلی درکردن

(س ِ دَ. کَ دَ) (مص م .) (عا.) سخنان توهین آمیز طرف یا اعتراض او را جواب ندادن .

لاستیک

[ فر. ] (اِ.) مادة چرم مانند که از شیرة بعضی گیاهان گرفته می شود و پس از یک رشته اعمال صنعتی برای ساختن اشیاء مختلف به کار می رود.

لاسع

(س ) [ ع . ] (اِفا.) گزنده ، نیش زننده .

لاسکوی

(سَ کَ) (اِ.) پرنده ایست کوچک و خوش آواز.

لاسیما

( س یَّ) [ ع . ] (ق .) به ویژه ، به خصوص .

لاش

(اِ.) = لش . لاشه : مردار، جیفه .

لاش

(اِ.) تاراج ، غارت ، چپاول .

لاش و ماش

(شُ) (ص مر.) باطل ، بیهوده .

لاش کردن

(کَ دَ) (مص م .) غارت کردن ، یغما کردن .

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی