برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 81 تا 90 از 884 نتیجه یافته شده در جستجوی ل*

لاشبرگ

(بَ) (اِ مر.) لایة تیره رنگی که در نتیجة پوسیدگی برگ های تازه یا خشک و ساقه های جوان افتاده بر روی خاک جنگل به وجود می آید.

لاشخوار

(شْ خا) 1 - (اِ.) جانوری که از اجساد حیوانات تغذیه می کند. 2 - آن که از راه های نامشروع زندگی کند.

لاشه

(ش )(اِ.) = لاش : 1 - مردار، لاشه ، جسد. 2 - پست ، زبون . 3 - تاراج ، غارت . 4 - مجازاً سند مالی باطل شده که از اعتبار ساقط یا پرداخت شده .

لاشک

(شَ کّ) [ ع . ] (ق مر.) بی گمان ، بی تردید.

لاشی

(ص .) (عا.) 1 - نامرغوب . 2 - جنده ، فاحشه .

لاشیدن

(دَ)(مص م .)غارت کردن ، تاراج کردن .

لاصق

(ص ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - چسبنده ، دوسنده . 2 - (صباحیه ، اسماعیلیه ) یکی از مراتب پایین صباحیه که افراد آن بیعت کرده بودند بدون آنکه به اغراض و معتقدات این مذهب پی برده باشند.

لاطایل

(یِ) [ ع . لاطائل ] (ص مر.) بیهوده ، بی فایده ، بدون نفع ، سخنان بی معنی .

لاطایلات

[ ع . لاطائلات ] (ص مر.) جِ لاطایل ؛ سخنان بیهوده و بی معنی .

لاطی

[ ع . لاطی ء ] (اِفا.) امردباز، غلام باره .

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی