برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
نتایج جستجو: 21 تا 30 از 1,016 نتیجه یافته شده در جستجوی گ*

گاز

(اِ.) گاژ، گاه .

گاز

[ فر. ] (اِ.) بخار، ماده ای بی شکل ، سیُال و قابل گسترش .

گاز گرفتن

(گِ رِ تَ) (مص م .) به دندان گرفتن ، دندان گرفتن .

گازانبر

(اَ بُ) (اِمر.) قیچی ، مقراض ، یک نوع ابزاری است که در کارهای آهنگری و زرگری و غیره به کار می رود.

گازر

(زُ یا زَ) (ص . اِ.) رخت شوی .

گازرشست

( ~ . شُ) (ص مف .) 1 - سخت پاک و تمیز. 2 - آهار کرده .

گازرگاه

( ~ .) (اِمر.) رخت شوی خانه .

گازوئیل

[ فر. ] (اِ.) روغن قابل احتراق برای موتورهای دیزل که از نفت استخراج می شود.

گازولین

(زُ) [ فر. ] (اِ.) اتر نفت .

گاژ

(اِ.) جا، مکان ، مقام .

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی

کتابخانه:   اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  اشعار کهن  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  نهج البلاغه  |  راهنمای کشورها

   
لغتنامه دهخدا    فرهنگ معین    لغت نامه انگلیسی
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی