|
جستجو در
لغت نامه فارسی
>
کلمات با الگوی
ت*
(حر.) چهارمین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر عدد 400 می باشد.
(ضم .) ضمیر متصل شخصی ، دوم شخص مفرد. و آن بر دو گونه است : الف - اضافی : کتابت
. ب - مفعولی : گفتمت .
(تَ) [ فر. ] (اِ.) = تیاتر. تآتر: 1 - اجرای زندة نمایشنامه . 2 - ساختمان یا
تالاری که در آن نمایش اجرا شود، نمایش سرا. (فره ).
(تَ أَ بّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) سرکشی کردن ، سرباز زدن . 2 - (اِمص .) سرکشی ،
گردنکشی .
(تَ) [ ع . ] (مص م .) جاوید کردن ، جاودانه کردن .
(تَ أَ تّ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - آماده شدن ، حاصل گشتن کار، دست دادن ، فراهم آمدن
. 2 - رفق و نرمی کردن .
(تَ أَ ثُّ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - اندوهگین شدن . 2 - اثر پذیرفتن .
(تَ أَ ثُّ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - محکم و استوار شدن . 2 - بزرگ شدن .
(ثَ أَ ثُّ) [ ع . ] (مص ل .) باز ایستادن از گناه ، توبه کردن .
(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - اثر کردن . 2 - نفوذ کردن ج . تَأثیرات .
جستجوی بیشتر برای ت*
جستجو در وب برای ت*
جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای ت*
جستجو در تصاویر برای ت*
جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای ت*
جستجو در فیلم ها برای ت*
جستجو در لینکها برای ت*
جستجو در اخبار برای ت*
جستجو در دیکشنری برای ت*
پیشنهادهای جستجوی جس جو برای ت*
|