|
جستجو در
لغت نامه فارسی
>
کلمات با الگوی
ث*
(حر.) پنجمین حرف از الفبای فارسی است که در حساب ابجد برابر 500 می باشد. این حرف
در واژه های فارسی وجود ندارد. اما در اوستایی و پارسی باستان وجود داشته .
(ثُ) [ ع . ] (اِ.) آژخ ، زگیل ؛ ج . ثا´ لیل .
(بِ) [ ع . ] (اِ فا.) 1 - پابرجا، برقرار. 2 - پایدار، بادوام . 3 - محقق ، مدلل .
4 - مثبت .
( ~. رَ) [ ازع . ] (ص مر.) آن که در عقیدة خود پابرجاست ، ثابت عقیده .
( ~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) محقق شدن .
( ~. قَ دَ) [ ع . ] (ص مر.) 1 - پابرجا، متین . 2 - ثابت رای .
( ~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) 1 - مدلل ساختن . 2 - محق شمردن .
[ ع . ] (اِ.) نَم .
[ ع . ] 1 - (مص ل .) کینه کشیدن . 2 - (اِ.) خون . 3 - کینه .
(رَ لْ لا) [ ع . ] (اِمر.) کین خواه خداوند، کسی که از دشمنان خدا انتقام گیرد.
جستجوی بیشتر برای ث*
جستجو در وب برای ث*
جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای ث*
جستجو در تصاویر برای ث*
جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای ث*
جستجو در فیلم ها برای ث*
جستجو در لینکها برای ث*
جستجو در اخبار برای ث*
جستجو در دیکشنری برای ث*
پیشنهادهای جستجوی جس جو برای ث*
|