|
جستجو در
لغت نامه فارسی
>
کلمات با الگوی
ز*
(حر.) سیزدهمین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد 7 می باشد.
(زُ ئُ لُ) [ فر. ] (اِمر.) حیوان شناسی ، جانورشناسی .
(ص فا.) (عا.) زن تازه زایمان کرده .
(بِ) (ص .) = زابه راه . زاو را: 1 - گرفتار، دچار دردسر، درمانده . 2 - آواره . 3
- سرگردان ، معطل .
(غ ) (اِ.) آن باشد که کسی دهان خود پر باد کند و دیگری چنان دستی بر آن زند که باد
از دهان وی با صدا بجهد. زابگیر و زبغر و زبگر نیز گویند.
(بُ) (اِ.) 1 - گوشه ای است از موسیقی (در سه گاه ، چهارگاه ). 2 - نام شهری در
استان سیستان و بلوچستان .
[ روس . ] (اِ.) ذخیره ، یدکی .
[ په . ] (ص .) زائو.
[ معر. ] (اِ.) معرب زاگ ؛ جسمی است معدنی و بلوری شکل به رنگ های سفید، کبود، سبز،
سیاه ، که مزة آن شیرین و قابض است و معمولاً در آب حل می شود.
(اِمر.)جشنی که به هنگام حمام رفتن زن تازه زایمان کرده برپا می کنند.
جستجوی بیشتر برای ز*
جستجو در وب برای ز*
جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای ز*
جستجو در تصاویر برای ز*
جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای ز*
جستجو در فیلم ها برای ز*
جستجو در لینکها برای ز*
جستجو در اخبار برای ز*
جستجو در دیکشنری برای ز*
پیشنهادهای جستجوی جس جو برای ز*
|