|
جستجو در
لغت نامه فارسی
>
کلمات با الگوی
ظ*
(حر.) بیستمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد 900 در حساب ابجد.
(ظِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - زن شیردار که بچة دیگری را شیر دهد، دایه . 2 - مهربان بر
شخص و جز آن .
(فِ) [ ع . ] (اِفا.) ظفر یابنده ، پیروز، فیروز.
(لِ) [ ع . ] (اِفا.) ستمکار، کسی که ظلم می کند.
(هِ) [ ع . ] (اِفا. ص .) 1 - پیدا، آشکار. 2 - روی بیرونی هر چیزی .
(هِ رَ نْ) [ ع . ] (ق .) در ظاهر چنان که به نظر می رسد.
(هِ رُ صَّ) [ ع . ] (ص مر.) دارای ظاهر خوب و فریبنده .
(هِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن که فقط به ظواهر امر توجه دارد، آن که قادر به دقت در
عمق مسایل نیست .
( ~ .) [ ع - فا. ] (حامص .) 1 - وضع یا حالتی غیرواقعی ، تظاهر. 2 - آراستن و خوب
جلوه دادن ظاهر.
( ~ .) [ ع . ] (ص نسب .) 1 - منسوب به ظاهر. 2 - قشری . 3 - کسی که به ظاهر آیات
قرآن توجه می کند.
جستجوی بیشتر برای ظ*
جستجو در وب برای ظ*
جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای ظ*
جستجو در تصاویر برای ظ*
جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای ظ*
جستجو در فیلم ها برای ظ*
جستجو در لینکها برای ظ*
جستجو در اخبار برای ظ*
جستجو در دیکشنری برای ظ*
پیشنهادهای جستجوی جس جو برای ظ*
|