|
جستجو در
لغت نامه فارسی
>
کلمات با الگوی
ژ*
(حر.) چهاردهمین حرف از حروف فارسی .
(ژِ) [ فر. ] (پیش .) از عناصر زبان علمی به معنی «زمین » است . «ژئوپلیتیک »،
«ژئولوژی ».
(ژِ ئُ پُ) [ فر. ] (اِ.) جغرافیای سیاسی .
(ژِ ئُ) [ فر. ] (اِمر.) دانشی که به مطالعة نیروهای فیزیکی و جریانات داخلی زمین
می پردازد.
(ژِ وُ لُ) [ فر. ] (اِ.) زمین شناسی ، علمی که دربارة زمین و چگونگی مواد و
ترکیبات و تغییرات آن بحث می کند.
(اِ.) 1 - گیاهی است بی مزه ، خاردار و خودرو که در صحراها می روید، شتر آن را می
جود ولی نمی تواند فرو ببرد. 2 - کنایه از: سخن بیهوده .
(ی ) (ص فا.) بیهوده گوی .
(حامص .) بیهوده گویی .
(ژِ) (اِ.) نک ژاژ.
(ژُ) (اِ.) لوبیا.
جستجوی بیشتر برای ژ*
جستجو در وب برای ژ*
جستجو در وب سایتهای فارسی زبان برای ژ*
جستجو در تصاویر برای ژ*
جستجو در تصاویر وب سایتهای فارسی زبان برای ژ*
جستجو در فیلم ها برای ژ*
جستجو در لینکها برای ژ*
جستجو در اخبار برای ژ*
جستجو در دیکشنری برای ژ*
پیشنهادهای جستجوی جس جو برای ژ*
|